"دا" وقتی که بچه بود اگه تو پیاده رو گنجشکا نشسته بودن مجبورت میکرد بری تو خیابون تا گنجشکا نپرن! هر چی هم براش استدلال می کردی که اینا ناراحت نمیشن و دوباره بر میگردن فایده ای نداشت.
"دا" این روزا فرمان هم ماشین رو کج می کنه تا کنجشکا راحت باشن!
When Da was a kid, she forced you to step out of the sidewalk- if birds were sitting, so that you don't make them fly away! No matter how you hard tried to change her mind, and reasoned they won't mind, she wouldn't agree!
These days Da turns the steering wheel to let the birds be at ease!
+ چنين پريد پننده
|